موکادیزاین

نقش داستان­گویی در فرایند طراحی

داستان­گویی در دی‌­ان‌­ای (DNA) ماست و کمک می‌کند تا رویدادها را در طول زمان و در قالب یک تجربه کلی، به یکدیگر مرتبط کنیم. این طبیعتِ منحصر به فرد داستان، آن را به یکی از ابزارهای ضروری در فرایند طراحی محصولات و خدمات تبدیل می‌کند.

وقتی که از مصرف‌­کنندگان درباره استفاده از یک محصول پرسیده شود چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ آنها معمولاً تجربیاتشان را در قالب یک داستان بیان می‌کنند؛ به عبارت دیگر، رویدادهایی را که برایشان اتفاق افتاده و درس­هایی که در هر مرحله آموخته­‌اند را شرح می‌دهند.

هیچ چیزی بهتر از این نیست که از زبان مصرف‌­­کننده، درباره محصول بشنویم و یا نحوه استفاده از محصول را در دنیای واقعی ببینیم.

در طول فرایند طراحی از داستان­گویی برای درک مشکلات زیربنایی استفاده می‌شود. مشکلاتی که کاربران هنگام استفاده از یک برنامه یا خدمت با آن روبرو می‌شوند. سپس، این درک، در قالب یک فعالیت بازتابنده، برای یافتن راه­‌حل، به کار گرفته می‌شود. در قدم بعدی راه­‌حل ایجاد شده، توسط مصرف‌­کنندگان مورد آزمایش قرار می‌گیرد.

بنابراین، داستان­گویی در مراحل مختلف طراحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و در هر یک از این مراحل دارای اهداف مختلفی است.

رمزگشایی از داستان­گویی: طبیعت داستان

برای درک داستان­گویی و چگونگی استفاده از آن در روند طراحی، نیاز داریم تا بخش‌های مختلف آن را بررسی کنیم و ببینیم که این بخش‌ها چگونه با یکدیگر ترکیب می‌شوند تا “یک داستان” را ایجاد کنند. به صورت عمومی، هر داستان دارای این عناصر است:

  • دامنه (چه) – در این بخش، مسئله یا موضوعی را تعریف می‌کنید که داستان به آن خواهد پرداخت. در فرآیند طراحی، دامنه می‌تواند یکی از اهداف مصرف‌­کننده باشد، مانند ثبت یک وقت ملاقات یا بازپرداخت یک خرید آنلاین.

 

  • بازیگران (که) – بازیگرانی که در داستان حضور دارند یا افرادی که در داستان دخیل هستند. بازیگر اصلی نشا‌‌ن­‌دهنده‌­ی اطلاعات جمعیت‌­شناسیِ مورد استفاده در ساخت “شخصیت”ی است که در فرایند طراحی حضور دارد. شخصیت اصلی، در اینجا مصرف‌­کننده‌­ای است که با این تجربیات روبرو می‌شود. سایر بازیگران نیز ممکن است در داستان حضور داشته باشند. بازیگرانی مانند پشتیبان مصرف‌­کننده یا کارکنانی که با مصرف‌­کننده در ارتباط هستند.

 

  • جریان داستان (چگونه) – هر داستان شامل ۳ مرحله اصلی است؛ شروع، وسط و پایان. در هر داستان، یک بحران مرکزی یا مسئله اصلی وجود دارد که معمولاً در بخش میانی آشکار می‌شود. این بحران، معمولاً همان مسئله‌­ای است که در فرایند طراحی به آن توجه می‌شود. با این حال، ممکن است موانع یا مسائل دیگری نیز وجود داشته باشند که قبل از فرایند اصلی ظاهر شوند.

در فرایند طراحی، داستان­گویی را می‌توان با استفاده از تکنیک‌ها و روش‌های گوناگونی پیاده کرد. روش‌هایی مانند:

۱. داستان­گویی تصویری و دیجیتالی
۲. تولید سناریو
۳. داستان‌­نویسی
۴. نمایش­نامه‌­ها
۵. انیمیشن
۶. کلام و تصویر
۷. متن و تصویر

در فرایند طراحی چه زمان از داستان­گویی استفاده می‌شود؟

در فرایند تفکر طراحی، اطمینان حاصل می‌شود که کاربر در تمامیِ مراحلِ تولیدِ تجربه‌­ای که به او مربوط است، حضور دارد؛ بنابراین، از داستان­گویی نیز در تمامیِ مراحلِ فرایند طراحی استفاده می‌شود، اما با تغییر مراحل، اهداف استفاده از آن نیز تغییر می‌کنند. به صورت عمومی، می‌توان از داستان­گویی در ۳ مرحله استفاده کرد: قالب‌­بندی مسئله، قالب‌­بندی راه‌­حل، پیاده‌­سازی راه­‌حل.

قالب­‌بندی مسئله

این مرحله در ابتدای فرایند طراحی رخ می‌دهد. هدف آن کشف مسئله است تا یک درک دقیق از مشکل اصلی حاصل شود. در مرحله قالب‌­بندی مسئله، داستان­گویی را می‌توان به عنوان یک ابزار کشف به کار برد. در این حالت، این ابزار می‌تواند به تیم طراحی کمک کند تا به برقراری ارتباط با کاربر پرداخته و مسئله را با استفاده از داده­‌های کیفیِ به دست آمده از مصرف­‌کننده، تعریف کنند.

می‌توان چندین جلسه داستان­گویی را با مصرف‌­کنندگانی که دارای ویژگی‌های شخصیتی مورد نظر هستند برگزار نمود. آنگاه، داده­‌های به دست آمده از این جلسات جمع‌­آوری شده و مورد تحلیل قرار می­گیرند تا یک ایده عمومی درباره مسئله به دست بیاید. مزیت استفاده از ابزار داستان­گویی این است که به ایجاد همزاد‌پنداری با مسئله کمک می‌کند، چرا که مصرف‌­کنندگان داستان را از زبان و دیدگاه خودشان بیان کرده و بر مسائلی تأکید می‌کنند که در طول فرایند، موجب آزار و اذیتشان شده است. با استفاده از این ابزار می‌توان تجربیات مختلف کاربر را، به احساسات مختلف او در حین استفاده از فرایند، مرتبط نمود.

قالب‌­بندی راه­‌حل

در تعریف راه­‌حل و در مراحل ساخت نمونه‌­های اولیه، تیم طراحی تعدادی راه­‌حل مختلف را پیشنهاد خواهد کرد. این راه­‌حل­ها تست می‌شوند تا مشخص شود که از دیدگاه کاربر، بهترین آنها کدام است. در این مرحله نیز می‌توان از داستان­گویی استفاده نمود. در این حالت، تیم تلاش میکند تا درک کند که کدامیک از راه‌حل‌ها برای کاربران بهتر است.

در این بخش می‌توان از داستان­گویی برای ایجاد یک ارتباط دوطرفه با مصرف‌­کننده استفاده کرد تا کارایی راه­‌حل توسط او تأیید شود. در مرحله ساخت نمونه‌­های اولیه، نقش داستان­گویی بیش از پیش مهم می‌شود. دلیل این امر این است که مصرف‌­کنندگان می‌توانند از راه­‌حل­ها به صورت واقعی استفاده کنند و بازخوردشان را در اختیار تیم طراحی قرار دهند. تیم طراحی، آنگاه، قادر خواهد بود که نحوه استفاده کاربران از نمونه­‌های اولیه را بررسی کند و به یک درک واقع‌­بینانه از راه­‌حل پیشنهادی برسد.

پیاده­‌سازی راه­‌حل

یکی از ویژگی‌های عملی فرایند تفکر طراحی، توانایی دریافت بازخورد مصرف‌­کنندگان درباره محصول یا خدمات است تا در آینده بتوان از این اطلاعات برای بهبود محصول استفاده کرد.

در اینجا، می‌توان از داستان­گویی برای کشف نحوه استفاده از محصول در زندگی واقعی و نحوه تعامل مصرف‌­کنندگان با آن در زندگی روزمره، استفاده نمود. از اطلاعات به دست آمده از بازخوردها، معمولاً برای بهبود نسخه‌­های آینده‌­ی محصول استفاده می‌شود. تصویر بالا نشان می‌دهد که بر اساس دو مدل متداول، چه زمانی می‌توان داستان­گویی را در طول فرایند طراحی به کار برد. این دو مدل عبارتند از: مدل دو الماس و مدل فرایند طراحی IDEO.

همانطور که در بالا نشان داده می‌شود، می‌توان داستان­گویی را در مراحل مختلفی از فرایند طراحی به کار گرفت اما این ابزار، بیشتر برای جمع‌­آوری تجربیات شخصی مصرف‌­کنندگان مناسب است. احتمال دارد ایجاد داده­‌های عمومی، بر اساس تجربیاتِ متمایزِ هر یک از کاربران دشوار باشد، اما در عین حال این مورد می‌تواند یکی از نقاطِ قوتِ داستان‌گویی به شمار برود.

این مسئله به ما کمک میکند تا تجربه شخصی کاربران را در هنگام استفاده از محصول یا خدمت درک کنیم. این نقطه قوت منحصر به فرد می‌تواند برای فرایند تفکر طراحی ارزشمند باشد، به ویژه هنگامی که فرایند بر اهداف خاص مانند اقدامات پزشکی یا حالت‌های فردی تأکید داشته باشد.

در مجموع، داستان­گویی یک ابزار ارتباطی قدرتمند است که ما را قادر می‌سازد تا تجربیات احساسی خود را بیشتر درک کنیم و این ویژگی، آن را به روشی تأثیرگذار در فرایند طراحی تبدیل میکند.
از این روش می‌توان در مراحل مختلف فرایند تفکر طراحی نیز استفاده کرد. داستان­گویی به ما در جمع‌­آوری اطلاعاتی درباره تجربه شخصی مصرف‌­کنندگان کمک کند. کاری که انجام آن با استفاده از سایر روش‌های تحقیق مانند نظرسنجی‌­ها و نگاشت مسیر مصرف‌­کننده، دشوار خواهد بود.

منبع: designorate

0

دیدگاه شما چیست؟

avatar
  از طریق ایمیل به من اطلاع بده:  
اطلاع از

آخرین دیدگاه‌ها